تبليغاتX
ببین لیلا چقدر تنهاست
آري اينك من تو را يافته ام و از خدا مي خواهم كه تو نیز مرا در يابي
 

سالروز تولدت رو بهت تبریک میگم  و از خدا برات

آرزوی خوشبختی و سعادت میکنم

 



مبارک مبارک ، تولدت مبارک


ببین طلوع چشمات ، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه

روز تولد توست ، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم ، تولدت مبارک
تولدت مبارک

گل ها رو تو گلدون جا بدین ، باغچه ها رو آبپاشی کنین
همه کوچه ها چراغونی ، خونه ها رو نقّاشی کنین

ماه و ستاره درمیاد ، تو اومدی به جشن ما
می ارزه برق چشمِ تو ، به نور سرتاپاشون

روز به این قشنگی ، هرگز کسی ندیده
صدای ساز و آواز ، به آسمون رسیده
به آسمون رسیده

امروز فقط روز توست ، می خوام دنیا بدونه
برای اسم زیبات ، می خونم عاشقونه
می خونم عاشقونه

تو آمدی به دنیا ، تو قلب من نشستی
خوش آمدی عزیزم ، که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست ، قدر تو رو می دونم
امروز تولّد توست ، از ته دل می خونم

تولدت مبارک ، مبارک و مبارک

* * * * *

ببین طلوع چشمات ، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه

روز تولد توست ، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم ،

تولدت مبارک ، تولدت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:25
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم

فکرو خیالش همش باهامه هر جا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم

اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم

 

 تلخترين لحظه هارو كسي براي آدم مي سازه كه قشنگترين لحظه هارو باهاش داشتي

کاش میدیدم چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:2
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

 

 

توی آینه خودتو ببین چه زود زود ......توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نزار تو اوج جوونی غبار غم...............بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست...........تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش میگفت یه روزی میزاره میره.........خودش میگفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد

آخه دل من دل ساده من ............تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه من...........دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت...تو موندی و بی کسی و یه مشت خاطره پیش روت

دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد.....از اون چی موند واست بجز یه قاب عکس روبروت

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 10:20
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام دوستان

شرمنده یه چند وقتی نبودم که آپ کنم دیگه خیلی کم میام نت

از دوستانی هم که برام کامنت گذاشتن واقعا تشکر میکنم

و امیدوارم بتونم خیلی زود از خجالتشون در بیام

راستی هفته پیش عروسی داداشم بود که جای همتون خالی

خیلی خوش گذشت

از این به بعد هم دیر به دیر آپ میکنم و پیشاپیش از همتون تشکر میکنم

تا آپ بعدی

یا حق

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

 

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 20:2
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه

 

تو خودت خبر ندادی اما چشمات اینو میگه

 

مدتی بود حس میکردم که دلت یه جا اسیره

 

پشت پا زدی به بختت که واست جز من میمیره

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:38
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

   

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 18:14
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

میگویند شیشه احساس ندارد اما وقتی روی شیشه

مه گرفته نوشتم دوستت دارم آرام گریست

 

شیشه پنجره را باران شست

  از دل من اما

  چه کسی نقش تو را خواهد شست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:42
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

سرگرمي تو شده بازي با اين دل غمگينو خستم

يادت نمياد اون همه قول قرارايي كه با تو بستم

با اين همه ظلم تو ببين باز چه جوري پاي اينهمه قولو قرارا من نشستم

نشكن دلمو به خدا آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز

نگو بي خبري نگو نميدوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز

نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي كه نيستي

گريه شده كاره اين دل عاشق شب و روز

 

يه شبي از اون شبا كه غم مياد سراغت

يه شب از همون شبا كه هيچكي نيست به يادت

توي خلوت يه خواب تو رو ديدم دوباره

شب غمگينو سياهم شد پر از ستاره

تو تماشاي نگات تو خنده هات ميديدم

كه ديگه قفل دلت شكسته شد شنيدم

گفتي تو هجوم سايه ها كنارم ميموني

قايق عشقمونو تا ته دنيا ميروني

خونه خوابم خراب شد مرغ عشقم پر كشيد

ديگه هيچكس منو حتي توي خوابشم نديد

 

 

در امتداد رفتنت خط سياه حسرته

نبودنت براي من تلخه ولي حقيقته

شرم سكوت قاصدك نامه آخر تو بود

ياد روزاي عاشقي ياد چشاي بستته

ستاره هاي شبزده شاهد قصه منن

اونان كه بهتر ميدونن هر ورقش شكايته

از اون غروب رفتنت چشام به در مونده هنوز

در انتظار تو بودن براي من يه عادته

شبا تو دشت اسمون به ياد تو گل ميكارم

قصه عشق منو تو واسه خودش حكايته

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:29
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بدم مياد

دوست دارم به همه بگم كه از چيا بدم مياد

از همه ناكاميا دلتنگيا بدم مياد

 ديگه از خدا نميخوام كه يه يار داشته باشم

 از كسي كه عاشقم باشه ديگه بدم مياد

 نه ديگه من نميخوام بخاطرش گريه كنم

از همه گريه‌هاي آخر شب بدم مياد

مني كه زندگيمو براي اسمش ميدادم

 ببين از گفتن اسمش رو لبام بدم مياد

اونقدر دعا ميكردم تا گلوم خسته ميشد

 ديگه از دعاهاي بد نماز بدم مياد

يادمه وقتي ميگفتم كه تو هم دوسم داري؟

 با شوخي بهم ميگفت: نه من ازت بدم مياد

هميشه دلم مي‌خواست كه عاشق يكي بشم

 حالا اما از همه عاشقيا بدم مياد

 حرفاي عاشقونش چقدر به قلبم مي‌نشست

 حالا از تموم اون حرفاي خوب بدم مياد

 دست من با گرمي دستاي اون جون ميگرفت

 باورت نميشه از دستاي گرم بدم مياد

اون ميگفت: مال مني آخر قصه همينه

حالا از آخر قصه‌ها ديگه بدم مياد 

تو چشم زل ميزدو ميگفت تا آخر باهاتم

ديگه از بودن با اون تا آخر بدم مياد

اون ديگه دوسم نداشت ولي ميگفت دوست دارم

نميدونست كه از اين حرفش ديگه بدم مياد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:27
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

 

 

قصه منو غم تو قصه گل و تگرگه

ترس بي تو زنده بودن ترس لحظه هاي مرگه

اي براي با تو بودن بايد از بودن گذشتن

سر به بيداري گرفته ذهن خواب آلوده ي من

هميشه ميون قاب خاليه درهاي بسته

طرح اندام قشنگت پاك و رويايي نشسته

كاش ميشد چشام ببينن طرح اندام تو داره

زنده ميشه جون ميگيره پا توي اتاق ميزاره

كاش ميشد صداي پاهات بپيچه تو گوش دالون

طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون

كاش ميشد دوباره باغچه پر گلهاي تو باشه

غنچه سفيد مريم با نوازش تو وا شه

كاش ميشد اما نميشه نميشه بياي دوباره

نميشه دستات تو گلدون گلاي مريم بزاره

كاش ميشد اما نميشه اين مرام روزگاره

رفتنت هميشگي بود  ...................    

                              ديگه برگشتن نداره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:51
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

خداوندا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است

 

چه رنجي ميكشد آن كس كه انسان باشدو از عشق سرشار است

http://lleyla-tanhast.blogfa.com

خداوندا اگر روزي بشر گردي زحالم با خبر گردي

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در كشور عشق هيچكس رهبر نيست

هيچ شاهي به گدا سرور نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 20:28
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

مطالب این پستو عوض کردم چون دیگه احتیاجی بهشون ندارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ليلاي تنها

 

كاش ميشد خوابتو ميديدم ميديدم اومدي ديگه از پيشم نميري

 

مهربون مثل شب آفتاب با نگات غصه رو از اين دلم ميگيري

 

ياد تو همسفر خوبم هميشه با منه بي تو هر جا كه باشم

 

آرزوم جادوي چشم تو تو دلم ميمونه چه جور ازت جداشم

 

عشق من ياس سفيد من شاخه بيد من كاشكي پيشم بموني

 

همصدا با بغض اوازم گل من ناز من با من از موندن بخوني

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:39
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اي خدا آه اي خدا

از توي آسمونا

گوش بده به حرف من

كه ميخوام حرف بزنم

واسه يك روزم شده

سكوتم رو بشكنم

اي خدا خودت بگو

واسه چي ساختي منو؟

توي اين زندون غم

چرا انداختي منو؟

 

برای دیدن بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب کیلیک کنید

  


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 20:2
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

اگه تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم

 دوست داشتم جای اشکات باشم

 تو چشات متولد شم

رو پلکات جون بگیرم

رو صورتت جاری بشم

 رو لبات بمیرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پر پر شدنش سوزو نوايي نكنيم

پر پروانه شكستن هنر انسان نيست

گر شكستيم زغفلت منو مايي نكنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نكنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:50
  به قلم: لیلا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T